سکوت سپید
آنقدر با نیامدن هایت غرورم را شکستی که نمی دانم با آمدنت کدامین تکه های دلم شاد می شود…!!!
نــه نمـے دانــے...! خودت باش...!
کسی هم خوشش نیومد...! به جهنم که نیومد!!! اینجا مجسمه سازی نیست... كلمات بی صدای تو روحم را نوازش می کند "تو"شده ای "میلاد مسیح زندگی ام"...
همه ی وقایع زندگیم تاریخ دار شده... قبل از تو... بعد از تو... و چه عاشقانه دلتنگ آن "لحظه ی میلاد" مانده ام... آن زمانِ بودن "تو"... اگر میدانستم برایم گل می آوری
خیلی زودتر از این میمردم ......... چه اشتباه بزرگيست .... تلخ کردن زندگی خود برای کسی که ...در دوريه ما شيرين ترين لحظات زندگيش را سپری می کند ...! عدالت نیست پشت تنهایی من که رسیدی گوشهایت را بگیر اینجا سکوت گوش تو را کر میکند... فاطمه دوست میدارمش بتاب آفتابم... **نمیدانی چه دردی دارد که گاهی شانهای، دستی، کلامی را
نمییابی ولیکن سینهات لبریز از اشک
است . . . نمی دانی! یعنی میشود روزی برسد تـو را نـفس مـیکشم با چشم های بسته تو را می بینم در خیالم نقش معشوق تو را بازی میکنم شاید روزی عاقبت معشوقت باشم! مــزه مــزه اش کن ..!!! .. .. حتما نمـکش آشـــناست...!! با بود من و نبود تو آغاز ميشود . وقتي خانه ويران از نيستي ست بـیــا این من ِ دل از دست شده را ملامت مکنید
گاهی
دلم می خواهد وقتی بغض می کنم
خدا
از آسمان به زمین بیاید !
... اشک هایم را پاک کند ،
دستانم را بگیرد
و آرام بگوید :
اینجا آدم ها اذیتت می کنند ؟!!
بیـــــــا بـــــــــــرویم ! این روزها دلم اصرار دارد سکوت می کنم به حرمت تمام حروفی که در دلت جا گذاشته ام به حرمت واژه ی عشق تو هم محکم بایست بالای سر ریسمان پاره شده ی
دوستیمان... لبت
میدونی بزرگترین عشق چیه؟ وقتیکه تو پنهان کنی اشکاتو و هنوز مواظب اون باشی... وقتی اون قبول نکنه تورو و تو هنوزم دوسش داشته باشی... وقتی اون شروع کنه عشقو با یه نفر دیگه و هنوز لبخند بزنی...
که آروم درِ گوشت بگه..
غصه نخوری هاا من هستم ........
بـا بـارون مـسـابـقـه دادم !
اون بـاریـد . . .
و مـ ـن گـریـه کـردم !
بـاهـاش از تـ ـو حـرف زدم . . .
اون دلـتـنـگ ِ خـورشـیـد شـده بـود
و مـ ـن دلـتـنـگ ِ تـ ـو . . .
هیچــکس نمــے دانــَـد...!
پشت ِ ایــ ن چهــره ے آرامـ در دلـَـــ م چه میگــذرد...!
نمـے دانـے...!
کســے نمـے داند.....!
ایــ ن آرامش ِ ظاهــــــر و این دل ِ نـــــــا آرام...!
چقــدر خسته امـ میکنــد...!
انگار در پس تنهایی
انگشتان آشنایی ساز مرا می نوازد
به وسعت لبخند آهنگین می شوم ...
نت های آرام ، کوتاه و مداوم ...
لحظه دلنشین می شود
آرام می شوم
....
و چه آهنگِ زیباییست
این آهنگِ بودن و نبودنِ تو ...

اما انقدر تسلیمت میشوم
تا تسلیم شوی
ازبس بزرگت کردم کوچک شدم
اماشکایتی نیست کنار نمیکشم.
عدالت نیست امابجای توهم میجنگم.
من همینم خودم روخط نمیزنم!
میترسم بگویم و بگوید :"مرسی"
یا بگوید به این دلیل و آن دلیل دوستم ندارد......
یا چه میدانم...
مثل خیلی ها بگوید لیاقتم بیشتر از این حرفاست...
می ترسم از اینکه
هر چیزی بگوید جز....
"من هم دوستت دارممممممممممم."
آفتاب من!!
ساقه های ترد و ترسیده ام
سخاوت ترا می طلبد..
ریشه هایم در خاکی سست پا گرفته..
می بینی که می لرزم..
تاب سرما ندارم...
گرمم کن به نگاه عالمگیرت...!!!
که بیایی
مرا در آغوش بگیری
بخواهم گله کنم
بگویی هیس
همه کابوس ها تمام شد ...
شایـد تو
سُکـوت میـان کلامم بـاشـی
دیـده نمیشوی
امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـیکنم
شایــد تــو
هَیاهـوی قلبـم بـاشـی
شنیـده نمـیشوی
امـا مـن، تـو را نـفس مـیکشم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا..؟
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!


بـزرگ که میشــــوی....غُصـه هایت زودتـر از خـودت،قـَد می کِشــند،
دَرد هـایت نــیز!
غــافل از آنکه لبخــندهـایت را،
در آلبــوم کـودکــی ات جــا گــُذاشتــی.....
بگذار كلاغها هرگز نرسند
كه اميد رسيدن , خود
بهانه ايست براي پرواز !
ایـن هــوا، هـوای خوبـی اسـت
بـرای دلــتـنـگ بـودن ...
مـن بـغـض هایـم را
بـا روح زخمـیـم می آورم ،
...
تـو آغـوشـت را، بـا بـوسـه هایـت ...
بـگـذار دسـت کشیـدن از تــو
هـمچنـان غیـر مـمکـن بـاشـد!
بـیــــــــا ...
گناه من نیست...
این (او) ست که ذره دره.. واژه واژه ..آرام آرام...تمام جانم را مسخر کرد...
تمام روحم را از آن ِ خود کرد
تمام (من) را تمام (خود) کرد..
.
.
جا باز کنید..
تا کنار این همه دلشدگان بنشینم
و یک دل سیر نگاهش کنم....
سیلاب ، ربع مسکون را درخود نبلعیده...
" سوشیانت" موعود هزاره ی سوم.. ظهور نکرده...
جای طلوع و غروب ماه و خورشید عوض نشده...
فقط...
من عاشق تو شده ام...
همین.....
به خنده ، به مهر ، به گرما، حتی به خاک،،،
هر وقت گم میکنم راهم را، آسمان را حتی خودم را.....
به مادرم نگاه میکنم.....
پ.ن: روزت مبارک مامان جوووون امیدوارم که همیشه
سالم ببینمت و خندان و امیدوارم که روزی
بتونم گوشه ای از محبتهات رو جبران کنم

فریاد بزند
اما . . .
من جلوی دهانش را می گیرم
وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد !!!
این روزها من . . .
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود . . .!
یعنی
به نبودنت فکر
کرده...!

با من حرف
می زند
و من
به چشمانت
گوش می
دهم
كمی
بلندتر از صدایت
نگاهم كن....

| Design By : RoozGozar.com |


